|
گاهی وقتها وقتی می رم جلو آینه یه پسر نسبتا مظلوم می بینم ....اما ته چشاش یه چی دیگه می گن!!
ته چشاش هر چی شرارت هست و نشون می ده!!! اصلا بعضی اوقات فکر می کنم قیافم عوض شده!!! قدم کوتاه تر شده ....روز به روز خنگ تر و دیووونه تر شدم ....چه می دونم کلی تغییر دیگه! می خواهم پوست اندازی کنم .............ولی این پوسته خیلی کنه است ول بکنو ما نی.......!!!! + نوشته شده در یکشنبه 15 مرداد1385 توسط محمد علی |
من نمی فهمم ....آخه هنوز خدا از آفرینش من پشیمون نشده؟؟؟؟!!.......گاهی وقتی می بینم که خدا بی خیال ما نمی شه و قراره که حالا حالا مهمون باشیم می گم شاید بنده خوبی باشم؟؟؟!!! + نوشته شده در شنبه 14 مرداد1385 توسط محمد علی |
دلم برا اون دورانی تنگ شده که بابا و مامانم هر وقت کارشون گیر می کرد می گفتن : محمد جان ! یه دعا بکنه .آخه تو هنوز پاکی ...دعات بهتر مستجاب می شه.....!!! ...... یا اون روزایی که مامان بزرگم بهم موقع خواب میگفت: عزیز دلم هفتا قل هو الله بخون و بعد بخواب....
الان چی؟؟؟!!!! اگه روزی کمتر از هزار تا فحش و غیبت و دروغ .. نگم که خوابم نمیبره..... + نوشته شده در شنبه 14 مرداد1385 توسط محمد علی |
خیلی وقت که خیلی ها رو اعصابم راه می رن ...گاهی وقت ها به خودم می گم یه باجه بزارم برا اینکه هر کی می خواهد رو اعصابم راه بره ...برا ورودی اش ازش ۵۰ تومن بگیرم ..خوب پولی به جیب می زنم هیچ کی کمکم میکنه؟؟؟!!! + نوشته شده در جمعه 13 مرداد1385 توسط محمد علی |
|
| ||||||