|
به نظر من زندگی مثله یه میوه میمونه....که هر کسی باید بالاجبار اونو تا تهش بخوره.!
یه عده مثله اینکه دست پخته مامان بزرگم رو خورده باشن...انشگتهاشون رو هم می خورن..! همچین هم چهار چنگولی نگهش داشتن که نگو...اصلآ هم دلشون نمی خواهد تموم بشه!!!!!!!! یه عده اصلا براشون مهم نیست ..چه بخورن چه نخورن....چه به مزاجشون سازگار باشه چه نباشه.. اما ....اما یه عده مثله من اونو تا تهش میخورن اما هی اونو تف میکنن ..گهگاهی هم اونو به زور قورت میدن..... به امید اینکه آخرین گاز از اون میوه تلخو چندش آور باشه اما...........اما اون تموم بشو نیست..... اون یه عده مثله من هی غر می زنن و میگن"زندگی قصه تلخی است" + نوشته شده در چهارشنبه 24 آبان1385 توسط محمد علی |
ببینم...اگه یکی از زندگی خسته شه چیکار کنه؟؟؟!!! خودت می گی که خودتون دخالت نکنید..اما خود تو اون بالا چی کار می کنی که با خودتی و هی خودت خودت می کنی!!!! + نوشته شده در چهارشنبه 3 آبان1385 توسط محمد علی |
|
| ||||||