تبليغاتX
یک ذره در بینهایت

یک ذره در بینهایت

 

این دیگه داره شورشو در می آره، میخوابی خوابشو میبینی....راه میری صداش تو گوشت زمزمه میشه....آهنگ گوش میدی لا به لاش می آد تو مخت....تا چشمتو می بندی احساس میکنی یه چیزی جلوت تکون می خوره، چشاتو باز که میکنی صداش می آد.....خسته شدم!!! یعنی چی ؟؟؟!!!........ " ونترسیم از مرگ ".........

 

پ ن : مدت های مدیدی ای که هی تو گوشم زمزمه میشه " ونترسیم از مرگ "!

من نمی ترسم!!! میخواهی باور کن نمی خواهی هم نکن!

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 28 شهریور1386 توسط محمد علی |


بالاخره شد.....کشکی کشکی ما هم شدیم دانشجوی مهندسی عمران!!!
عاشق عمران بودم.....خلاصه قبول شدم!!!
امروز دوباره خدارو احساس کردم.....دوباره دستشو رو شونه هام احساس کردم.....دوباره به این نتیجه رسیدم که خدا همیشه با ماست.....همین!!!


+ نوشته شده در جمعه 16 شهریور1386 توسط محمد علی |


توجه کردی بعضی ها اصلا وجدان ندارن؟؟؟ خیلی فکر کردم.....کلی تحقیق کردم!!!!
آنچنان با مشت و لگد و چوب و چماق زدنش که دیگه نای بلند شدن نداره!!!!!
اونی که دست همه رو میگرفت تا برگردن حالا حتی یکی نیست که از زمین بلندش کنه....
......رفتم جلو آینه.....با وجدانم آشتی کردم.......غل و زنجیراشم باز کردم......حالا نمی دونم این وجدان مثله قدیما کار میکنه .....یا نه!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟
تا حالا شده دلت واسه دل خودت تنگ شده؟؟؟این روزا دلم واسه دل خودم میسوزه.....

+ نوشته شده در دوشنبه 12 شهریور1386 توسط محمد علی |


امروز واسم یه اتفاق جالب افتاد!!!عینک که میزدم گوشام سنگین میشنید!!!چند دفعه امتحان کردم!! اما انگار درست حس میکردم!!!نمی دونستم اینقدر چشم و گوش با هم داداشن که وقتی عینک میزنی گوشات سنگین میشه!!!! بیخی!!!
نمی دونم اگه بیاد چی میشه!!! ما اینوری محسوب میشیم یا اونوری؟؟!!!!!
فقط امیدوارم روسفید باشیم!!! خدا کنه این آخرین سالی باشه که بدون اون براش تولد میگیریم!!به امید فرجش!!!...........

+ نوشته شده در چهارشنبه 7 شهریور1386 توسط محمد علی |


فردا ساعت ۳ صبح بابا و مامانم دارن می رن کربلا......نمی دونم دهمیه یازدهمیه دوازدهمین باره؟؟؟ نمیدونم خلاصه!!!
چند ماه پیش که همه بعد از مدتها تو خونمون جمع شده بودیم شروع کردم به حساب کردنه اینکه بابام این همه میره مکه و کربلا و سوریه و ...... چند روز اونجا بوده!!!می دونی چی شد؟؟؟؟
۱۹ سال سن منه!!! پدرم ۸ سال مکه بوده!!! از اون ۱۱ سالیم که مونده همش یا جلسه بوده یا مدرسه بوده یا اداره!!!
امشب مامانم بغلم کرد و بوسید منو....بهش گفتم خوبه والله!!! فقط یه عید به عید میشیم بچه ات و اون شبائی که داری پرواز میکنی!!!
فکر کنم دلخور شد!!! رفتم نیم ساعت قربون صدقش رفتم تا از دلش در بیآرم!!!
اینم قابل توجه اونائی که می گن من چرا گذشته رو نمی خواهم!!من اصلا گذشته ندارم!!!
همینو می دونم که واسه آسمم
۷ سال اول زندگیمو بودم زیر کیسه اکسیژن!!! بعضی ها بهم میگن خوب شد تو از ۷ سالگی شروع کردی به شیطنت وگرنه تا حالا دنیا خراب شده بود!!!
خوب بیخی!!!
فکر کنم همینای زندگی قشنگه.....به خاطر همینم بهش می گن زندگی !!! وگرنه می شد: مردگی!!!

+ نوشته شده در شنبه 3 شهریور1386 توسط محمد علی |


اشکال ما اینه که همش می خواهیم بریم تو گذشته ها!آینده ماها رفته تو گذشته هامون!
وقتشه که دیگه گذشته ها رو ول کنیم!گذشته ها دیگه مرده....بهتره این مرده رو خاک کنیم و سرمون رو برگردونیم طرف آینده!
اما تا حالا که نشده !یکیش خود من........

+ نوشته شده در جمعه 2 شهریور1386 توسط محمد علی |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

نمیدانم چه میخواهم خدایا

به دنبال چه میگردم شب و روز

چه میجوید نگاه خسته من

چرا افسرده است این قلب پر سوز


خوونه
کد پستی



قدیم ندیما

آبان 1388

مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385



وصل شدگان

هی بوسه ی کهنه ی علاقه
همه ی دنیای کوچیک من
تنهایی عادت من است
فروغ فرخزاد - آوای آزاد
ویارهای پسری آبستن
مثل آب برای شکلات
چهره عزرائیل از نگاه
دانه تلخ خاموشی
سیاوش قمیشی
دندون یه آدم مرده
Epics of a Gipsy
عشق دیوونگی
شاید یه دیوونه
میکادونامه
دخترک
آواز قو
آشغال


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin