تبليغاتX
یک ذره در بینهایت

یک ذره در بینهایت

خلاصه این چند سال سپری شد و رفت....برگشتیم و نگاه کردیم ببینیم چه ها یاد گرفته ایم و چه ها یاد داده ایم!!!! جایی خوانده بودم اگر یادگیری و اگر یاد بدهی در هر دو صورت عبادت کرده ای ولی نگفته بودند بدها را یاد نگیر و یاد نده.......کسی چه میداند شایدم گفته بودند و یکی از آنها این بخش را مثل فیلم های تیکه تیکه شده مان سانسور کرده بود و به خوردمان داده بود....ما هم که عادت کرده بودیم همه چیز را همانطوری یاد بگیریم که به خوردمان میدهند.....اصلا ما گاو عادت کردن بودیم!!!!!.....

پ ن : خداییش گیر ندادم به این جماعت شریف گاو!!! همینجوری میآد تو دهنم!!!!
          راستی یلداتون مبارک!!!!

+ نوشته شده در جمعه 30 آذر1386 توسط محمد علی |


قلبم در جستجوی روزنه ای است.....نگاهم، نور می جوید و همه ی همه ی وجودم در انتظار خبری خوش است!!!
دیوارند، تاریکی اند.... و خبرها ؟ همه تلخ!!! مثل قهوه، بی شیر و شکر!!!
دستهایم را ـ به عبث ـ بر دیوار سنگی مقابلم میکشم....
و هرگز ، هرگز از این جستجو باز نمیشینم!!!
چه ؟؟ آخر آخرش !!! چیزی نماند، من و همین دستها و دیوار......
   کسی مانده؟؟؟!!!!.........

+ نوشته شده در دوشنبه 26 آذر1386 توسط محمد علی |


روزگار مبهمی است...همه چیز بوی فاصله میدهد و صدای سکوت! آرامش و اندیشه را بر هم میزند .حنجره ها بوی ریا میدهد و نمی تواند پیام صادقانه دل را به گوش آدمیان برساند.کسی بر ذهن مشوشم نهیب میزند که نقشه اصلی، گم شده است و ما به بیراهه میرویم! حتی به این تلنگر هم اعتماد ندارم!!! برایم همه چیز رنگ دروغ دارد...
نمیدانم بو برده ای یا نه؟ دیده ای ؟ کلامشان را آنقدر پیچیده میکنند تا این حقیقت را که حرفی برای گفتن ندارند از تو پنهان کنند و تو دیگر نمی توانی به ندانستن متهمشان کنی!
آری ! من از گوهر یکدانه آمیخته از صداقت و شجاعت سخن میگوم!!!

پ ن : دارن از سکوتم سو ء استفاده میکنن!!!!......

+ نوشته شده در شنبه 24 آذر1386 توسط محمد علی |


خوب نگاهمان کن رفیق!!! بیشتر دقت کن! ببین ما شاخ نداریم؟ از دهانمان آتش و دود بلند نمی شود؟ دم پیکانی نداریم؟؟!!! سم به پاهایمان نیست؟؟!!! خرناس و تنوره نمیکشیم؟؟؟!! دیو نیستیم؟؟؟!
آدمیزادیم!....با چاشنی عقل وشعور و اختیار! و دست بر قضا دلمان میگیرد اگر به حصار و زنجیر عقاید تغییر ناپذیر گرفتارمان کنند!
جای تو اگر بودم هرگز نشاط و اختلاط را زیرزمینی نمی کردم تا منحرف شود!

پ ن : نمی دونم چرا باز این عقاید کوفتی داره ظاهر میشه!

+ نوشته شده در چهارشنبه 21 آذر1386 توسط محمد علی |


خواهشا شام رو پیش ما بمونید ....یه لقمه نون و بوقلمون داریم، دور هم میخوریم..... میخواهیم با همدیگه بگیم و بخندیم و لذت ببریم!!! ( و و قتی که شما رفتید ما به شما بخندیم و شما به ما ) !!!

پ ن : خب راستش، من دلم یه مزاحم تلفنی میخواهد.....یکی از اونایی که هی زنگ بزنه و فوت کنه....اونقدر که جون جفتمون بالا بیاد!!!

+ نوشته شده در یکشنبه 18 آذر1386 توسط محمد علی |


پدر مرغ دارد....مرغ پدر یک و فقط یک پا دارد....
من مرغ دارم....مرغ من اما جفت پاهایش می لنگد....
مرغ من راه میرود و ناله میکن....
مرغ من این گوشه کز کرده است....
مرغ پدر یک و فقط یک پا دارد....
مادر اما هیچ وقت مرغ نداشته....هیچ وقت....!
مرغ پدر تا آخر همینجوری یک پا ، روی همه مرغهای دنیا رو کم میکند....

گفته باشم!!!

+ نوشته شده در چهارشنبه 14 آذر1386 توسط محمد علی |


آقای مگس نگاهی به دور و برش کرد و گفت:ای ول!......بعد در حالیکه یورتمه میرفت به طرف آینه سرش رو بالا گرفت و بادی به غبغبش انداخت و در حالیکه زنجیرشو میچرخوند رو به آینه گفت: به به !! هیبتمو عشقه!!! دستا رو حال میکنی!!! ویز ویز و عشقه!!! عجب موجودیم من به خدا!!!!
مگس کش که حوصلش سر رفته بود محکم کوبوند تو سر آقای مگس و زیر لب گفن : شیت!!! خفه شو حیوون کثیف!!!!......

پ ن :داستانه کلاغ و روباهه کلاس دوم ابتدایی رو یادتونه؟؟؟؟! همون پنیره رو میگم!!!! .....
با تلخیص از اون بود!

+ نوشته شده در یکشنبه 11 آذر1386 توسط محمد علی |


امروز کل مطالب وبلاگم رو خوندم.....خودمونیما!!!...شماها چی میکشید از دست من؟؟؟!!!میگم برم ثبت احوال اسمم رو عوض کنم!!!بگذارم الهه درد و غم و غصه....! آخه این مغز بی صاحب من فقط به درد دپرس بازی و این حرفا میخوره!!! ولی....خب اونها دست نوشته هام بود که عین کرم تو مغزم میلولید!!
از این به بعد یک کم سعی میکنم امیدوارانه تر بنویسم!!!!!!                             
( البته اگه از این مغز نداشته ما چیزی تراوش شه)!!!
آخه میترسم شماها با خوندن این مطالب چنان افسره شید که بیفتید کنج خونه و خودتون رو ریاضت بدید و اون وقت زبونم لال زبونم لال پس میافتید و یه بلایی سرتون میآد.......بعدش میبرنتون پزشک قانونی و بعد ۲ ماه رفت و آمد میفهمن:آره!!! طرف افسردگی گرفته بود......حالا پیدا کنید پرتقال فروش را!!؟؟؟؟!!
میگن کی بود کی نبود.....کی گفت کی نگفت!!؟؟؟ یه محمد علی بیچاره ای بود که همه فتنه ها زیر سر اونه!!! بعدش میآن ما رو میگیرن و با قاتلهای سریالی زنان و نمیدونم سارقین مسلح و سردسته قاچاقیان و عاملین ترور فلانی و .....هم سلولی میکنن!!!حالا خر بیار باقالی پر کن!!!....بعدش ۳ سال دادگاه و رفت و آمد و فلان وفلان ....سر پنج سال نشده تو تیتر روزنامه ها و اخبار میبینی که نوشته "جوان ۲۴ ساله فلان جایی به جرم تحریک جوانان به خودکشی و اقتشاش فرهنگی و سست کردن پایه های اراده جوانان و همچنین پوچ گرایی که با گروه القاعده در تماس بوده و از دوستان خانوادگی کاندولیزا رایس محسوب میشود به دار مجازات آویخته شد! وی ۵ سال پیش در سن ۱۹ سالگی در هنگام ارتکاب جرم به همراه ۳۰ کیلو مواد مخدر و یک قبضه سلاح کمری و چندین هزار سی دی مستهجن دستگیر شد ....."
حالا اون موقع برید تو اینترنت و بنویسید  www.katekale.blogfa.com بعد از ۵ دقیقه(سرعت بالایه سرعت اینترنت) ، براتون مینویسه: دسترسی به این سایت امکانپذیر نمی باشد!!!
حالا این همه حدیث کلثوم ننه خوندم واسه چی؟؟!! واسه اینکه منم یک کم خودمو جمع و جور کنم و این هوا دپرسی ننویسم و شماها هم یک کم مواظب خودتون باشید که این بلاها سرتون نیآد تا هم خودتون زندگی کنید هم بگذاری ما زندگی کنیم!!!اون بنده های خدا هم توی اینترپل و نمیدونم ناجا و نیروی انتظامی و ....یه نفس راحت بکشن و قاضی دادگاه هم سرش خلوت تر شه و اون سرباز صفرهای مادر مرده هم چله زمستون هی این ور اون ور دنبال کار ما ندوند!!!!

پ ن : میبینی چقدر فایده داره!!!! فقط کافیه یک کوچولو به خودمون بیآیم!!!.....

+ نوشته شده در جمعه 9 آذر1386 توسط محمد علی |


دیدی یه صدفو میذاری زیر گوشت، صدای دریا رو میشنوی؟؟!!!
دیدی دریایی نیست ولی صداش هست؟؟!!! کی گفته که دریا دیگه نیست وقتی صدف صداشو حفظه و باید بگذاریش زیر گوشت و اونقدر بهش نزدیک بشی تا لمسش کنی و بشنویش............

پ ن : هوس یه صدف گنده کردم که شبا قبل خواب بگذارم زیر گوشم تا دریا رو حس کنم!!!!

+ نوشته شده در دوشنبه 5 آذر1386 توسط محمد علی |


تجربه میگه آدمهایی وجود دارن که به تقویم روزانه شون یه ستون اضافه میکنن
و بالاش مینویسن " کارایی که به خاطر دیگران کردم! ".....
بدیش اینه که هر از چند گاهی تقویمشونو باز میکنن و خط به خطشو برات میخونن.......!!!
از من میشنوی ، جزو مخاطبا نباش.....درد داره.....!!!!!

پ ن : داره تقویمم پر میشه از این ستونها.....ولی خوبیش اینه که اونا رو تو دلم نیگه میدارم!!!!
           این دردش قشنگه!!!!!!

+ نوشته شده در پنجشنبه 1 آذر1386 توسط محمد علی |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

نمیدانم چه میخواهم خدایا

به دنبال چه میگردم شب و روز

چه میجوید نگاه خسته من

چرا افسرده است این قلب پر سوز


خوونه
کد پستی



قدیم ندیما

آبان 1388

مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385



وصل شدگان

هی بوسه ی کهنه ی علاقه
همه ی دنیای کوچیک من
تنهایی عادت من است
فروغ فرخزاد - آوای آزاد
ویارهای پسری آبستن
مثل آب برای شکلات
چهره عزرائیل از نگاه
دانه تلخ خاموشی
سیاوش قمیشی
دندون یه آدم مرده
Epics of a Gipsy
عشق دیوونگی
شاید یه دیوونه
میکادونامه
دخترک
آواز قو
آشغال


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin