تبليغاتX
یک ذره در بینهایت

یک ذره در بینهایت

یادم هست دورانی را که نوار کاست توی ماشین هم سر ایست بازرسی چک میشد......ترس این بود که مبادا چیز مستهجنی لای ریتم و رنگش مخفی شده باشد.یا یک هیولایی، جنی، غولی، چه میدانستیم؟؟؟؟!!  توی خیابان، گوشی واکمنی اگر تو گوشت دیده میشد، چپ چپ نگاهت میکردند و میشد که کنجکاو مقدسی وارد عمل بشود و تو چند حرف درشت بشنوی و نوارت را از دست بدهی و شاید هم یک کشیده نوش جان کنی!!!!
صدای ضبط صوتت را که بلند میکردی، حواست بود که همسایه میفهمد، بد میشد!!! ترانه تهاجم فرهنگی بود(هنوز هم باید باشد) و غنا حرام(همچنین) !!!! ترانه مبتذل بود و غنا تو را از یاد خدا غافل مبکرد !!! یک نوار لس آنجلسی که گوش میدادی، هم گناهکار میشدی و هم مجرم!!!!

پ ن : یواشکی گوش دادیم و رفت پی کارش و گذشت!!! حالا، نوحه و مداحی رو هم با ریتم تند و تکنو میشنویم......  آقامون هم ، دلبر شده!!!! همه چیه این مملکت عجیبه خداییش........

+ نوشته شده در سه شنبه 25 دی1386 توسط محمد علی |


کاش میشد این را هم بیخیال شوم...از این هم بگذرم، اما وسواس دانستن این یکی، فعلا که رهایم نمیکند. مثله وسواس برداشتن چیزی که از بس ریز است ، معلوم نیست - چی هست - از روی پتوی محقر کف اتاق کوچک، مثله حساسیتی که به صدایی پیدا کنم و هر باره بلند تر از دفعه قبل می شنومش و هر بار اعصاب خوردکن تر میشود!مثل وقتی که اسم کسی یادم نمی آد و انگار تا دیوانه ام نکند ول کن نیست و ..... باز هم یادم نمی آد!

 پ ن : هدیه پدرم که واسه روز تولد بهم داده بود رو براتون میگذارم.....یه نامه است....ما که عبرت بگیر نبودیم! شما بخونید و عبرت بگیرید....                       نامه بابام به من واسه روز تولدم!

+ نوشته شده در یکشنبه 23 دی1386 توسط محمد علی |


همیشه به من گفتن: " قدر اونایی که کنارت بودنو بدون" ! تو هم که همیشه کنارم بودی حتی اون روزی که دیر به جلسه امتحان رسیدم و تو با معلم حرف زدی تا از من امتحان بگیره ! و من اصلا یادم نمیره که تقصیر تو نبود که من زمان امتحانو از تو پرسیدم!!!
شده تا حالا بین قلب و عقلت سرگردون بشی ؟!!
برای من پیش اومده.....چندین بار .......تو خوب میدونی.....یه بارش به خاطر تو بود......همون وقتی که به ندای قلبم گوش کردم و بهم گفتی "احمق" !!!
تو اما خوب نمیدونی که فاصله بین حماقت و جسارت بیشتر از فاصله آرزوهای تو با دغدغه های منه!!!

پ ن : دارم عینهو یه پیچک به خودم می پیچم!!! چراشو نمیدونم!!!!.......

+ نوشته شده در جمعه 21 دی1386 توسط محمد علی |


آری ...... من از تقلید سخن میگویم و از رکود اندیشه ها که در باور من همان ریاست.... آنکه مرا و تو را به تقلید میخواند ...... دو فرضیه بیش ندارد:
یا خود نیز، در حال مرور سر مشق کورکورانه خویش هستی و مورد سو ء استفاده یا آنکه قصد دارد تو را به نفع خویش، مصادره کند........
نظرت چیست؟؟؟ دوست داری کدامیک از اینها باشی؟؟!!

پ ن : دارم میمیرم.... حوصله خودمم هم ندارم!!! شاید یه دوئل راه انداختم !!! اونم با عزرائیل!!!
یه چیزی عجیب بهم میگه اینقدر چرند نگو و ننویس!!!!!...............

+ نوشته شده در چهارشنبه 19 دی1386 توسط محمد علی |


خوب!!! تسلیم.....! من باختم!!! از این بالاتر؟؟؟؟
دیشب حول و حوش ساعت ۷ با وحید یکی از رفیقام بیرون بودم.....اصلا حالش خوب نبود.....هر چی بهش میگفتم چته چیزی نمیگفت....... تا اینکه لب باز کرد و گفت..... ۶۰ تا قرص خورده بود !
۳۰ تا آرام بخش و ۳۰ تا قرص قند..........
الان بیمارستانه...........................

حرفی ندارم.....طبق معمول...... دیشب تا صبح بیدار بود.......به همه چیز فکر کردم و واسه هر کی که یادم اومد دعا کرد.......دیشب دعا کردم........از سال ۷۶ به این ور برف نباریده..........واسه برفم دعا کردم........

الان حیاطمون پره برفه........ میدونم واسه دعای من نیست....... اما مهم اینه که برف زده!!!

همین!

+ نوشته شده در یکشنبه 16 دی1386 توسط محمد علی |


یکسال گذشت به تندی آه، به کندی غم، به سرعت عمر و به آهستگی فراق!
سه شنبه حنانه یکی از دوستام بهم زنگ زد گفت بیا بیرون بعدش گفت بریم آموزشگاه شما! همین که کلید آموزشگاه رو انداختم و در رو باز کردم دیدم کلی از رفقا نشستن و دارن تولدت مبارک میخونن! واسه اولین بار شمع فوت کردم و کیک بریدم! دستشون درد نکنه!دو روز زود تر گرفتن که غافلگیر شم!

نکته جالب: شایدم اصلا جالب نباشه، این روزا به قدری قلبم درد میکنه که همش فکر میکنم فرشته موت (داش عزرائیل) دور و برم میپلکه و منتظره یه فرصته...........

همین!

+ نوشته شده در پنجشنبه 13 دی1386 توسط محمد علی |


حتما خالی از اعتماد شدن را تا به حال تجربه کرده ای؟! حس بدیست، لحظه های زندگی بوی خیانت میگیرد و این میان، آرامش، سرمایه ایست که نابود میشود!!!!!........

پ ن : خرابی از حد گذشته اخوی.........

+ نوشته شده در چهارشنبه 5 دی1386 توسط محمد علی |


بحران های درونی ام را با چیپس و ماست در تلویزیون دیده ام و دیگر چی بنویسم که مجبور نباشم با فتوشاپ رویش را خط خطی کنم؟؟؟!!!!!

پ ن : آری!!! تا احمق هست، ظالم گرسنه نمیخوابد، هرچند شب بلند است و قلندر بیدار!!!....

+ نوشته شده در یکشنبه 2 دی1386 توسط محمد علی |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

نمیدانم چه میخواهم خدایا

به دنبال چه میگردم شب و روز

چه میجوید نگاه خسته من

چرا افسرده است این قلب پر سوز


خوونه
کد پستی



قدیم ندیما

آبان 1388

مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385



وصل شدگان

هی بوسه ی کهنه ی علاقه
همه ی دنیای کوچیک من
تنهایی عادت من است
فروغ فرخزاد - آوای آزاد
ویارهای پسری آبستن
مثل آب برای شکلات
چهره عزرائیل از نگاه
دانه تلخ خاموشی
سیاوش قمیشی
دندون یه آدم مرده
Epics of a Gipsy
عشق دیوونگی
شاید یه دیوونه
میکادونامه
دخترک
آواز قو
آشغال


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin