|
آخر سالی بگذارید حسابی خودم خالی کنم...........! پ ن ۲ : لعنت به هر چی مردونگی.....لعنت به هر چی مثبت اندیشی......لعنت به هر چی باز نگری.....! اصلا لعنت به من با این افکار تخماتیکم......! پ ن ۳ : درست میشه .......درست میشه........! پ ن ۴ : این آخر سالی عجیب افتادم تو مشکل.......! دعا کنید حل شه ! پ ن ۵ : بهارتون مبارک............! + نوشته شده در چهارشنبه 29 اسفند1386 توسط محمد علی |
جوجه کلاغ غمگین قصه سرشو بلند کرد و به آسمون که اومد نیگاه کنه،یه دونه کوچولوی اشک گوشه چشای سیاهش حلقه زد.سرشو انداخت پائین و با غمناک ترین آهنگ دنیاگفت: غااااررر......غااااارررر!!! قدیما که بچه تر بودیم خیلی حال میکردیم، با پاهای گلی میدویدیم تو هال خونه، دنبال سنجاقک این ور و اون ور میرفتیم،با توپ لاکی دو لایه شیشه همسایه ها رو میشکوندیم، از تو کمد مامان بزرگ آجیل و شیرینی و شکلات کش میرفتیم..........تو خیابون لج میکردیم !حتی تو شلوارمون جیش میکردیم.....هیشکی ، هیچی بهمون نمیگفت......! اما الان ......... دست تو دماغت بکنی از اون ور کشور فلانی زنگ میزنه و بنا به نصیحت که اولا چرا دست کردی تو دماغت و ثانیا این کار از لحاظ بهداشتی نادرست می باشد و نتایج زیان آفرینی رو طی زمان طولانی بر دیواره دماغ شما بوجود می آورد و ضمن اینکه دانشمندان علوم روان کاوی پی به این موضوع برده اند که طی سالها باعث خشونت فرد میگردد................! یکی نیست بگه آخه به تو چه .....! بیکاری مگه ؟ پ ن : بگذریم .....! + نوشته شده در شنبه 18 اسفند1386 توسط محمد علی |
فضای ملتهبی است. پدر دارد با فریاد یک چیزهایی را از توی فضای زخم خورده ذهنش به فضای سنگین خانه پرتاب میکند – تجلی غیرت در قدرت حنجره - ! مادر دارد ذهن دلواپسش را با نفرین سبک میکند – از دست مادر بیش از این بر علیه فرزندانش کار بر نمی آید - ! برادری هم اگر در خانه باشد دارد ادای داد زدن را در می آورد و بلند بلند نقشه قتل میکشد !!! - برادرها ، اکثراً ، بیش از این عرضه غیرتی شدن ندارند - !!! فضا سنگین و پر از پرده دری های تکان دهنده است. پ ن : به خدا رابطه سالم بود !!! فقط یه چایی بود و سیب زمینی سرخ کرده به عنوان نهار !!! حتی تو چشای همدیگه هم زل نزده بودن!!! حالا کی باور میکنه ؟! .......... + نوشته شده در جمعه 3 اسفند1386 توسط محمد علی |
|
| ||||||