چقدر سخت و تلخ....
سوگند، فرشته ۲۰ روزه ای که پر کشید و خودش رو آزاد کرد...! نیومد که همه این بدبختی ها و تیرگی ها و زمین خوردن و اشک ها و آه ها رو ببینه....!
خدا دوسش داشت.....! خیلی...
توی کار خدا موندم....! ۲۰ سالم شده و چهار چنگولی به این دنیای کثیف چسبیدم...عینهو زالو!
خدا دلش اومد ؟؟ فقط ۲۰ روز داشت........
حالم خوش نی......! اسپرسومو یه ضرب هورت میکشم.....اما اسم "سوگند" جلو چشامه.....!
پ ن :لا لا لا بخواب دنیا خسیسه...واسه کمتر کسی خوب مینویسه...یکی لبهاش تو خوابم
غرق خنده است...یکی چشماش تو خوابم خیسه خیسه....!
+
نوشته شده در پنجشنبه 20 تیر1387 توسط محمد علی
|
روی این قوانینی جدیدی که مسولین زحمت کشیده اند و هزینه کرده اند و پرینت رنگی در ابعاد بزرگ برای ما گرفته اند....یک بخشی وجود داره که خیلی جالبه !!!
نوشته شده که با توجه به قوانین قطعی و شرعی از اختلاط بی مورد بپرهیزید!!!! ما از قدیم یاد گرفته بودیم که از اختلاط مورد دار باید پرهیز کرد.....
با این بیانیه فهمیدیم که از اختلاط بی مورد هم باید بپرهیزیم...!
به نظر می رسد قدیمی ها یک چیزی میدانستند که میگفتند: یک سرخ پوست خوب اساسا یک سرخ پوست مرده است!!!!!!!!!
البته ما خودمون هم از این قضیه استقبال میکنیم!!! نوشتیم که بعدا استناد کنیم!
پ ن : یه روز دوتا رفیق نشسته بودن داشتن یه کانالی رو نیگاه میکردن...اولی به دومی گفت:
اوه اوه!!!!!! ساعت ۹ شد ! بزن کانال ۴ ماتریکس داره................!!
+
نوشته شده در سه شنبه 18 تیر1387 توسط محمد علی
|
قلم بود...کاغذ بود...اما مغزم چیزی نداشت که تف کنه بیرون ....!
اما این ۶۵ روزی هزار هزار تا حرف داشتم واسه گفتن.....بازم اما......
نه قلم بود ...نه کاغذ....! مغزم میخواست حرفاشو ترشح کنه بیرون اما گوش شنوایی هم نبود...!
خوب این مدت که ننوشتم انگار تا خشتک پره حرفم....!بعدا همه رو مینویسم...
پ ن : واقعا دلم واسه نوشتن تنگ شده بود....!
+
نوشته شده در جمعه 14 تیر1387 توسط محمد علی
|