این روزا دوستان عزیزی لطف میکنن نظرات جالبی برام میذارن...!!! یکی میگه نا امیدی،یکی میگه بچه ای،یکی میگه حالیت نمیشه،یکی میگه تظاهر میکنی،یکی میگه خوشی زده زیر دلت،یکی میگه ادعا میکنی،یکی میگه ...
بنا رو میذارن به نصیحت کردن و اینکه نا امیدیت ریشه در اعماق کودکی تو داره و طی سنوات گذشته در لاک دفاعی تنهایی فرو رفته ای و ...! به خدا ناراحت نمیشم...! من عمری به همه انتقاد کردم و دوس دارم که بهتر شم پس از انتقاد بدم نمیآد...! من تو این وبلاگ در طول این ۲-۳ سالی حتی فحشم شنیدم، اما هیشکدومشونو پاک نکردم! پس هر کی هرچی میخواهد بگه!!!
فقط خواستم یه نکته ای رو برای دوستانی که احیانا منو نمیشناسن بگم که من بر خلاف اون چیزی که فکر میکنن در سخت ترین مواقع نا امید نمیشم و گاها پیش میآد که سعی کنم حتی ملت رو بخندونم!
باور ندارید؟ از اونایی که منو میشناسن بپرسید...!
پ ن : قصد رفع تهمت نبود ، همه حرفای دوستانو با جون و دل میخرم ، صحنه فقط شفاف سازی بود!
+
نوشته شده در پنجشنبه 20 فروردین1388 توسط محمد علی
|
چی بگم؟ این ایام یکم از خودم،اطرافیانم،دوستانم،فامیلام،آشناهام و ... ناراحتم! میان میشینن روز عیدی، به جای ۴ تا کلوم حرف پدر مادر دار در مورد فیزیوتراپی و MRI و نمیدونم سر درد و گرفتگی عضلات و .... صحبت میکنن!!!
البته اینا همه بهونه های خودمه...! بعد 21 سال خودمو نشناسم که به درد لای جرز میخورم!!!
بی حوصله شدم و بی برنامه ...!!! جدیدا به یه پرستار نیاز دارم که گهگاهی هم جوراب هامو بشوره!!!برای تمومه خریت هام چنان دلایل منطقی ای میآرم که حتی خودمم اونا رو باور می کنم!!!
بعضی اوقات هم چنان ژست های متفکرانه ای ازم خارج میشه که یادآوری اون برام مثله قلقک دادن یه آدمی هستش که قلقکی نیست اما چون ضایع نشی بهت یه لبخند تحویل میده...!!!بعدشم بهت میگه قلقکی نیستم!!!جدیدا هم یه حالت های جدیدی برام اتفاق میافته که اصلا نمیدونم چی هست چه برسه که بیانش کنم!!! اما اینقدر میدونم که هست چون حسش میکنم!!! این روزها اصلا یه روزهایه خیلی جالبی شده!!!
پ ن : ساعت ها فکر میکنم که دارم فکر میکنم اما وقتی به ساعت دیواری اتاقم نیگا میکنم می بینم فقط 4 دقیقه و 13 ثانیه گذشته اما فکری تو فکرم نیست!!!!!!!
+
نوشته شده در سه شنبه 11 فروردین1388 توسط محمد علی
|