گاهی وقت ها پشت سر گذاشتن امتحانات خدا از رسیدنم به بالاترین کوه امیدمم سخت تر و دست نیافتنی تر میشه .....! اما چاره چیه ؟ جرات داری بلند شی بگی این چه وضع امتحانه ؟ جرات داری بگی اینا که هیشکدوم تو جزوه زندگی نبود ؟ می تونی اصلا سوال کنی ؟
صدا میآد همه برگه ها بالا...! بلند میشیو برگه رو میدی ....! برگه سفیدی که بالاش با فونت درشت نوشتی "به نام خدا"....! اون زیرش هم خیلی کوچیک اسمت نوشته شده....!
مطمئنا این اولین برگه سفیدی نیس که تحویل میدی و مطمئن تر اینکه آخری هم نیس....!
کارنامه ام صفره......! یکی با صدای بلند میگه : محمد علی قربانی !!! رفوزه ............!!!
پ ن : یکی یه گلوله حرومم کنه...
+
نوشته شده در یکشنبه 27 اردیبهشت1388 توسط محمد علی
|
درست در تاریخ ۷/۲/۱۳۸۸ در ساعت ۹:۱۵:۵۱ طی نامه ای رسمی که توسط یکی از عزیزان از طریق Sms دریافت شد از اینجانب بصورت مکتوب تهدید بعمل آمد...!
متن Sms:
"تهدید: تا جمعه وقت داری آپ کنی !!!!!!!!!!"
این روزا همه چی آروم و جالبه...! گاهی هم تویه روزمرگی هام معجزه های کوچیکی رخ میده ! بابا و مامان طبق معمول رفتن مکه ! باز من تنها شدم و قراره که نمودار مصرف تخم مرغ صعودی بشه !
راضی ام ...! یکی از دوستام داره مشکلاتش حل میشه ، هر روز که سر حال تر می بینمش خودمم بهتر می شم! یه عادت جدیدم پیدا کردم که به گل مصنوعی اتاقم آب میدم ! میدونم یه روز شکوفه میده !
نه .....! دیوانه نشدم ! این روزا یکم امیدوارانه تر زندگی میکنم...!
پ ن : مصرف آدامس اُربیت اُکالیپتوسم زیاد شده ! روزی دو خشاب .......!!!
+
نوشته شده در سه شنبه 8 اردیبهشت1388 توسط محمد علی
|