باز هم تکرار... ! باز هم همان قصه تکراریه من...! باز هم همینی که هست...! میخواهی چیکار ؟
ننه و بابا . . . !!! باز هم به مکه رفته اند و باز هم مصرف تخم مرغ بالا میرود . . . !!!
این ننه بابای ما هم بیکارن به حضرت عباسا ... !!! ملت تا مشهد میخوان برن یک ماه این ور اون ور میکنن ، اینا دم به ساعت اونجا تشریف دارن...!!!
یک ماه بشور ، بساب ، بپز ، تمییز کن ... !!! پووووف ....!!!
پ ن : امشب قراره یه حالی به خودم بدم "الویه " درست کنم....!!! خدا رحم کنه !!!
+
نوشته شده در سه شنبه 26 آبان1388 توسط محمد علی
|
مغزم بوی شلغم پخته با سس کچاب میده...!!!
پ ن : تخس شدم !!!
+
نوشته شده در جمعه 22 آبان1388 توسط محمد علی
|
هشت هشت هشتاد و هشت . . . !!!
یازده سال پیش ، همون موقع که تازه داشتم سبیل در می اوردم ، همون موقع که سرخوشترین آدم روی زمین بودم ، همون موقع که جورابمو ننه ام می شست ، همون موقع که با دوچرخه ۲۴ دنده ی سفیدم تو خیابونای شهر گشت میزدمو فک می کردم خوشبخت ترین آدم رو زمینم ، درست همون موقع که باز گذاشتن سه تا دکمه پیراهن برام عادت نشده بود ، درست زمانی که توی کوچه فوتبال بازی میکردم ، درست همون موقع که تازه صدام داشت دو رگه میشد ، تقریبا موقعی که احساس کردم دیگه مرد شدم و میتونم فحش بدم ، همون وقتایی که بدون موهای ژل زده بیرون نمیرفتم ، همون زمانی که تازه آهنگ گوش کردن رو با سیاوش قمیشی شروع کردم ، همون موقع که آدامس خوردنو باب کردم، همون روزایی که شروع طالع نحسمون بود.... همون روزا رو میگم.....!!!!!
یازده سال پیش بود که تلویزیون برنامه نیم رخ پخش میکرد...!!یادمه حسین رفیعی تو اون برنامه هی میگفت هفت هفت هفتاد و هفت.....!!!! میگفت منتظر میشینیم برای ۸/۸/۸۸ ...!!! جقدر اون روزا دوس داشتم که تا هشتمین روز هشتمین ماه سال هشتاد و هشت صبر کنم تا این روز رو ببینم....!!! امروز در پس این همه سال به آرزوهام ، خواسته هام ، نیاز هام به همه و همه چیز میخندم ....!!!
پ ن : امیدواریم که به ۹/۹/۹۹ نکشه.......!!!!
+
نوشته شده در جمعه 8 آبان1388 توسط محمد علی
|