ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد....!!!
کلی حرف داشتم که بنویسم....! اما انگار قسمت نیست هیچ وقت خالی بشم...!!!
۲۰ سال پیش توی تاریخ ۱۳/۱۰/۱۳۶۷ پدر و مادری خوشحال و سرمست از اینکه عصایه دستی واسه پیریشون پیدا کردن،دو تا خواهر خوشحال از اینکه داداشی غیرتی پیدا کردن....!!!
ده دوازده سال بعد....!!!
پدر و مادری که دیگه حوصله پسر یکی یه دونشونو نداشتن....!!! زودتر از اون چیزی که می بایست بود پیر شدن!!! دو تا خواهر که از دست گیر دادن هایه یه الف بچه به ستوه اومدن!!!!
حالا... بعد بیست سال....دقیقا تو ۱۳/۱۰/۱۳۸۷ ننه بابایی که چشم ندارن بچشونو ببینن!!! خواهرهایی که ..... (آبجی کوچیکم از تهران زنگ زد تبریک گفت خداییش....!!!)....!!!
هی زندگی.....! همیشه زمستون علی الخصوص دی ماهش برام معجزه است....!
این روزا بی مقدمه دلم می گیره...بی دلیل عصبی میشم...بدون علت افسرده میشم!!
بیست سالمون تموم شد....!!! زود بزرگ شدیم....! اندازه ۵۰ سال تجربه دارم....!
پ ن : بیخی دادا ......!
+
نوشته شده در جمعه 13 دی1387 توسط محمد علی
|