پرده ای می گذرد...
پرده ای می آید...
می رود نقش پی نقش دگر...
رنگ میلغزد بر رنگ دگر...
ساعت گیج زمان در شب عمر
می زند پی در پی زنگ :
دنگ......، دنگ.....،
دنگ...!
اوضاع همچنان طبق طبیعت وجودیش خرابه...! اما این بار این منم که دارم بر خلاف طبیعت ذاتیم عمل میکنم! میخواهم بپرم توی آب...! پامو کردم تو یه کفش که آقا ما میتونیم بر خلاف جریان آب شنا کنیم.اصلا بحث زندگیو اینا هم نیس...میخواهیم ببینیم چند مرده حلاجیم...! میخواهیم اصلا خودمونو محک بزنیم...!هر کی میگه نه واسته نیگا کنه...! شرط بندی هم مجازه....!
پ ن : شَتَلَق....!(صدای پریدنمان توی آب بصورت زنده)
+
نوشته شده در چهارشنبه 16 بهمن1387 توسط محمد علی
|